X
تبلیغات
اساطیر - زندگي نامه سلمان فارسي

 

سلمان فارسي يكي از ياران با وفاي پيامبر

سلمان بن اسلام: سلمان فرزند اسلام (= سلمان فارسى)، فرزند عبداللّه، عضوي از خانواده پاك پيامبر و آزاد شده مصطفي.

ابن عساكر در تاريخ دمشق، گفت: سلمان فارسى، مكنّى به ابوعبداللّه، از اهالى رامهرمز (در استان خوزستان) و يا از اهالى اصفهان، از روستايى به نام «جى» بود و پدرش در اين روستا كشاورزى مى كرد و بر كيش زرتشتيت قرار داشت. سلمان نيز بر همين كيش بود، تا اين كه به مسيحيت تمايل پيدا كرد و مسيحى شد و پس از چندى با يهوديت آشنا شد. آن گاه به مدينه رفت و برده مردى از يهوديان بنى قريظه، قرار گرفت. هنگامى كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به اين شهر هجرت كرد با دعوت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با دين اسلام آشنا گرديد. سلمان به نزد آن حضرت آمد و مسلمان شد و پيامبر (ص) با مولاى او قراردادى بست بر اين كه سلمان كار كند و از درآمدهاى خويش، خود را آزاد كند. پيامبر (ص) و مسلمانان مدينه او را كمك كردند تا اين كه بهاى خويش را به يهودى پرداخت و آزاد گرديد. وى با اين كه ايرانى نژاد است در ميان عرب ها و مسلمانان حجاز كه غالبا عرب نژاد بودند، به مقامى رفيع و مرتبه اى بلند دست يافت.

كشّي در حديثي از امام باقر (ع) حسب و نسب سلمان را از زبان خودش چنين روايت مي كند: من سلمان فرزند عبدالله ام. گمراه بودم، خداوند به بركت محمد (ص) مرا هدايت كرد، عائله مند بودم به محمد (ص) بي نيازم ساخت و بنده بودم به محمد (ص) آزادم كرد. و اين، حسب و نسب من است. در روايات آمده است كه نام (سلمان) را پيامبر(ص) به او داد.

در سال اول هجرى، هنگامى كه پيامبراكرم (ص) ميان هر دو نفر از مسلمانان مهاجر و انصار پيمان برادرى برقرار نمود، ميان سلمان و ابودردا (عويمر بن زيد) نيز عقد اخوت بست و در اين ماجرا به سلمان فرمود: يا سلمان أنت من أهل البيت و قد آتاك الله العلم الاوّل و الاخر و الكتاب الاوّل و الكتاب الاخر؛ اى سلمان، تو از اهل بيت ما هستى و خداى سبحان به تو دانش نخستين و واپسين را عنايت كرده است و كتاب اوّل (نخستين كتابى كه بر پيامبران الهى نازل شده بود) و كتاب آخر (قرآن مجيد) را به تو آموخته است.

او در جنگ خندق، از طراحان اصلى جنگ بود و از آن بعد در تمامى جنگ هاى مسلمانان شركت نمود و حتى پس از رحلت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در برخى از فتوحات اسلامى حضور فعال داشت.

سلمان فارسى، سال هاى دراز در پى حقيقت و يافتن پيامبر موعود بود و سرانجام گمشده خود را در شخص پيامبر اكرم (ص) يافته بود. از آن روز تمام عشق و محبت خود را متوجه پيامبر (ص) و خاندانش، به ويژه اميرمؤمنان عليه السّلام و خانواده گرامى اش نمود. هيچ گاه راضى نمى شد كه از آنان دور شده و يا ذره اى از محبت و دوستى خويش را نسبت به آنان كاهش دهد. حتى آن هنگامى كه مهاجر و انصار، هم دست شده و پس از رحلت پيامبر (ص)، خلافت اسلامى را غاصبانه از اميرمؤمنان عليه السّلام ربودند و آن حضرت و همسر گرامى اش حضرت فاطمه زهرا (س) را در اذيت و آزار قرار دادند، لحظه اى از آن بزرگواران جدا نشد. و از چهار نفراني كه اولين بار به عنوان شيعه علي نام گرفتند: سلمان فارسي، ابوذر غفاري، مقداد، و عمار ياسر محسوب ميشد.

سلمان با اين كه در حيات خود، حكومت و خلافت حضرت على عليه السّلام را درك نكرده و پيش از خلافت آن حضرت و امامت امامان بعدى، رحلت كرده بود، در عين حال، عارف به مقام آنان و معتقد به امامت امامان معصوم عليهم السّلام از ذريه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و از نسل اميرمؤمنان عليه السّلام بود.  او خواهان خلافت حضرت على عليه السّلام پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) و بنا به سفارش آن حضرت بود. هم چنين وى اعتقاد راسخ داشت بر اين كه اميرمؤمنان على بن ابيطالب عليه السّلام، نخستين مردى است كه به پيامبر اكرم (ص) ايمان آورد و آيين مسلمانى را برگزيد.

درباره نقش تقوا در سنجش ارزش آدمي در روايات، حكايت زيبايي آمده است كه روزي سلمان فارسي وارد مسجد نبوي شد و صحابه پيامبر(ع) به احترام او از جاي خود برخاستند و در صدر مجلس به او جاي دادند. لحظه اي نگذشته بود كه يكي از صحابه معروف نيز وارد مسجد شد، و چون سلمان را در صدر مجلس مشاهده كرد؛ لب به اعتراض گشود و گفت: «من هذا العجمي المتصدر فيمابين العرب؛ اين مرد ايراني و عجمي كه در صدر مجلس نشسته در ميان عرب ها چه مي كند؟»

رسول خدا (ص) با شنيدن اين سخن غير اسلامي به خشم آمد و بر بالاي منبر قرار گرفت و فرمود: «اي مردم! آگاه باشيد كه تمام انسان ها از زمان حضرت آدم تا زمان ما مثل دندان هاي ما يكسانند، عرب بر عجم، گندمگون بر سياه پوست امتيازي ندارد، مگر به تقوا.»

در روايتي ديگر آمده است كه روزي عمر به عنوان تحقير از حضرت سلمان پرسيد: تو كيستي و چيستي؟ سلمان بي درنگ جواب داد: «اول، من و تو نطفه گنديده و بد بو بوديم، طولي نمي كشد كه با مرگ، بدن من و تو تبديل به جسدي متعفن و نامطلوب خواهد شد، و چون قيامت بپاخيزد، و ميزان ها برپا گردد، هر كس ميزان اعمال او افزون تر و تقوايش بيشتر باشد به خدا نزديك تر خواهد بود.

شيخ مفيد (رحمت الله عليه) از جعفربن مؤدّب روايت مي كند كه سلمان، عمار، ابوذر و مقداد اركان اربعه هستند و ابونعيم سلمان را با اين ويژگي ها مي ستايد: پيشگام ترين فارسيان به اسلام، مِهتر دليران، تلاش گري كه آرام نگرفت و دريايي كه فرو ننشست، دانشمندي فرزانه و عابدي آگاه.

سلمان فارسى چه در حيات رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و چه پس از رحلت آن حضرت، هم چنين وى چه در ايامى كه در مدينه ساكن بود و چه در ايامى كه به حكومت مدائن منصوب شده بود، هميشه زندگى بى آلايش و ساده اى داشت. آن چه از بيت المال به عنوان حقوق سالانه به او مى رسيد، صدقه مى داد و خود با بافت زنبيل و دست رنج هاى خود معيشت مى نمود. هيچگاه مقام و منزلتش و يا حكومتى كه به وى واگذار شده بود، ذره اى وى را به عافيت طلبى و رفاه گرايى سوق نداد.

حتى آن هنگامى كه به حكومت مدائن رسيد، با روش هاى ساده زيستى و قناعت پيشه گى خويش، محرومان و مستمندان را به زندگى اميدوار مى كرد و با آنان همراه و همراز مى گرديد. از او نقل كرده اند كه به او گفتند: چرا از امارت ناخرسندى پاسخ داد: به خاطر حلاوت رسيدن به آن و مرارت جدايي اش.

 ابونعيم و ذهبي نوشته اند كه سلمان در حالي كه بر حدود سي هزار نفر حكومت مي كرد، تنها با يك عبا كه فرش و لباس او نيز بود، براي مردم خطبه مي خواند. به همين جهت مورد سرزنش خليفه وقت، عمربن خطاب قرارگرفت. او در پاسخ خليفه چنين نوشت:

گفته بودى كه من حكومت خدا را ضعيف و سست كرده و خود را خوار گردانيده و خدمتكار مردم نموده ام به حدى كه اهالى مدائن نمى دانند كه من امير آن هايم ! پس مرا به منزله پلى گردانيده اند كه بر من مى گذرند و بارهاى خود را بر دوش من مى گذارند! و نوشته بودى كه اين ها باعث سستى سلطنت خدا مى شود! پس بدان كه ذلت در اطاعت الهى، دوست داشتنى تر است در نزد من از عزت در معيصت و نافرمانى خدا و تو خود مى دانى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تأليف دل هاى مردم مى نمود و به ايشان نزديكى مى جست و مردم هم به سوى او تقرب مى جستند...

به اين ترتيب وى، خليفه وقت را به سنت هاى فراموش شده رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تذكر داد كه مردمى بودن و با آنان و همچون آنان زندگى كردن، نه تنها مغاير با زمامدارى نيست بلكه لازمه حكومت الهى و مردمى است و از سنت هاى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است.

مجلسي (رحمت الله عليه) روايت مي كند كه علي (ع) در بامدادي به مسجد درآمد و خطاب به مردم فرمود: اي مردم! خداوند شما را در مرگ برادرتان سلمان پاداش بزرگي عطا فرمايد. پيامبر خدا (ص) را در خواب ديدم، گفت: سلمان وفات يافته است و مرا به غُسل و كفن و نماز و دفنش سفارش فرمود و اكنون به سوي مداين مي روم. مردم خليفه خود را تا بيرون شهر بدرقه كردند و آن حضرت به طرف مداين حركت كرد و همان روز نزديك ظهر بازگشت و گفت: سلمان را دفن كردم.

مقبره سلمان فارسي كه در منطقه مدائن عراق و در جنوب بغداد قرار دارد، طي اقدامات تروريستي به دنبال هتك حرمت حرم ائمه اطهار سامراي عراق مورد اصابت خمپاره قرار گرفت.

سلمان فارسي از شخصيت هاي بحث انگيز و چند بعدي تاريخ اسلام و ايران است. قاطبه مسلمانان، از شيعه و سني، او را به عنوان يكي از اصحاب بلندمرتبه پيامبر (ص) و علي (ع) مي ستايند. او در منظومه فكري فرق و مذاهب اسلامي جايگاه ويژه اي دارد و سني و امامي و اسماعيلي و زيدي و اهل حق و اصحاب تصوف و فتوت، هريك به فراخور جهان بيني خود، تصويري از او ارائه كرده اند. اين تصوير اگرچه گاه اغراق  آميز يا غير واقعي است، اما همواره با حرمت و تقدس همراه است. در متون ادب فارسي كه آيينه تمام نماي فرهنگ ايراني است، سلمان در هيئت انساني حق جو، عارفي وارسته، زاهدي سجاده نشين، حاكمي عادل و حكيمي فرزانه رخ نموده است. سنايي مي فرمايد:

از اين مشتي رياست جوي رعنا هيچ نگشايد

مسلماني ز سلمان جوي و درد دين ز بودردا

سلمان فارسي، مثل همه شخصيت هاي موثر تاريخي، دشمناني دارد. واقعيت و ماهيت سلمان، همواره كساني را به ستيزه با وي برانگيخته است. در روزگار ما باستان پرستان ايراني، كه از عمق حوادث و وقايع تاريخي بي خبرند، به جاي آن كه علل سقوط ساسانيان را در واقعيات عيني جست وجو كنند، گناه سقوط اين سلسله و غلبه اعراب را يكسره به گردن سلمان مي گذراند و سيل دشنام ها را از طريق نوشته ها و رسانه هاي خودشان به طرف اين فرزند ايران و اسلام سرازير كرده اند!

ناصبي ها و سلفي ها و روشنفكران عرب طرفدار بني اميه، كه روزگار آل اميه و مروان را اوج درخشش اقبال قوم عرب مي دانند، نيز نظر خوشي به سلمان به عنوان يكي از بزرگان شيعه و يكي از اركان فرهنگ ايراني ندارند. سلمان در ميان مستشرقان نيز دشمنان آشكاري دارد، از جمله هرو ویتز و كليمان هوار رسما واقعيت تاريخي او را انكار كرده اند. آقاي ناصر پورپيرار ظاهرا آخرين كسي است كه با تلفيق ديدگاه هاي برخي خاورشناسان و قوميت گرايان عرب به نبرد با اين شخصيت تاريخي كمر بسته است

 


موضوعات مرتبط: زندگي نامه سلمان فارسي

تاريخ : Tue 18 Mar 2008 | 8:55 | نویسنده : مجتبی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.